وقتی بود نمی دیدم ، وقتی می خواند نمی شنیدم ... وقتی دیدم که نبود ... وقتی که شنیدم که نخواند ...! چه غم انگیز است که وقتی چشمه ای سرد و زلال در برابرت می جوشد و می خواند و می نالد ، تشنه ی آتش باشی و نه آب و چشمه که خشکید چشمه که از آن آتش که تو تشنه ی آن بودی بخار شد و به هوا رفت و آتش کویر را تافت و در خود گداخت و از زمین آتش رویید و از آسمان آتش بارید ، تو تشنه آب گردی و نه تشنه ی آتش، و بعد عمری گداختن از غم نبودن کسی که تا بود از غم نبودن تو می گداخت! چه بگویم ؟ "شو تا قیامت آید زاری کن " ! چه سود؟ دریا که رحم ندارد. راستی او به من چه آموخت ؟ هیچ! او به من نیاموخت ، چه خود نمی دانست. من از او آموختم . چه گرانبهایند انسانهایی که بزرگواری ها و عظمت های دوست داشتنی و زیبایی های لطیف و قیمتی انسانی دارند و خود از آن آگاه نیستند. این این از آن مقوله "نفهمیدن" هایی است که به روح ارجمندی متعالی و عزیزی می بخشد   ******  

ای کاش تنها یکنفر هم در این دنیا مرا یاری کند

ای کاش می توانستم با کسی درد دل کنم

تا بگویم که

من دیگر خسته تر از آنم که زندگی کنم

تا بداند غم شبها یم را

تا بفهمد درد تن خسته و بیمارم را

قانون دنیا تنهایی من است

و تنهایی من قانون عشق است

و عشق ارمغان دلدادگیست

و ان سرنوشت سادگیست

 

******

/ 2 نظر / 8 بازدید
ژاله

اگرازعشق شکستی یاسوختی جارنزن باعشق بسوزباعشق بخواب باعشق بمیر

نگار

[زبان]اره فدا،حرفت درست[قهقهه]