حريق خزان بود و تاراج باد

من آهسته در دور شب رو نهفتم

و در گوش برگی که خاموش ؛ خاموش می سوخت

گفتم : (( مسوز اين چنين گرم در خود مسوز !

             مپيچ اين چنين تلخ بر خود مپيچ ... ))

/ 4 نظر / 4 بازدید
هذیان نویس

که گر دست بيداد تقدير کور تو را ميدواند به دنبال باد مرا می دواند به دنبال هيچ...

امین توکل

سلام احسان جان ... خیلی قشنگ مینویسی ... خیلی زیبا شعر میگی ... همیشه شاد باشی...

پويا

سلام آقا احسان......حرفات خيلی به ذلم نشست .....به من هم سر بزن .....در پناه حق

فاطمه

زندگانی همه پر از خطوط تيره است...من آرزومند صفحه ای روشنم.